لطفا بدون ماسک وارد وبلاگ نشوید 😷
۹۸ با تمام استرس ها و سختی ها و ترس هایش تمام شد و ۹۹ را در حالی شروع کردیم که دانه های آبله مرغان که از مامان به تو رسیده بود در تمام بدنت پر شده بود و حتی چشمان سیاهت از این مهمانی اجباری دانه های قرمز بدنت بی نصیب نمانده بود ، تب و بی حالی و خارش دانه ها امانت را بریده بود و چند سایز بزرگ تر از خودت لباسی گشاد بر تن داشتی که کمتر اذیت شوی ، با پای شکسته ی مامان با توکل به خدا و با قلبی ناآرام و پر از استرس از بیماری همه گیر کرونا با هم خواندیم یا مقلب القلوب و الابصار ..... ، و تمام لحظه های سال جدیدمان را به خدا سپردیم و خواستیم حالمان را هم با سالش نو کند !
خدا میداند این ۶ ماه چقدر به همه ی جهانش سخت گذشت و چه درس ها که از این دوری ها و دلواپسی ها نگرفتیم .
کلاس سوم را غیر حضوری با آموزش های نصفه و نیمه تلویزیون ، معلم ، مامان و اپلیکیشن شاد سپری کردیم ، از پارک و سینما و استخر و کلاس های آموزشی و تفریحی خبری نبود و بی تردید بدترین تابستان عمرمان را هم به سختی سپری کردیم و هم اکنون در واپسین روزهای شهریور مهرمان را آغاز کردیم با بی مهری های کرونا ! مدرسه ی غیر حضوری و شروع کلاس چهارم ، گل پسرم مثل هر سال هم اشتیاق خرید لوازم نداشتی و انگار ناخودآگاه بی اشتیاقی دنیا روی دنیای کودکی شما هم اثر گذاشته چند تا خودکار رنگی و تعداد خیلی کمی دفتر و به جایش تعداد زیادی ماسک و اسپری الکل و ژل ضد عفونی و شیلد و ... برای این شروع کافی بود ☹️
راستی یادم رفت بگم که کلی مرد شدی و من مدت بسیار طولانی از نوشتن خاطراتت غافل شدم ، کلی رفتارت تغییر کرده و من از اینهمه تغییرات مثبت و احساسات پاکت لذت میبرم بزرگ مرد کوچکم ، سر فرصت بیشتر از رفتارهای این روزهایت خواهم نوشت ....
مرسی از دوست عزیزم سمیرا که منو دوباره تشویق به نوشتن خاطرات کرد
خدا میداند این ۶ ماه چقدر به همه ی جهانش سخت گذشت و چه درس ها که از این دوری ها و دلواپسی ها نگرفتیم .
کلاس سوم را غیر حضوری با آموزش های نصفه و نیمه تلویزیون ، معلم ، مامان و اپلیکیشن شاد سپری کردیم ، از پارک و سینما و استخر و کلاس های آموزشی و تفریحی خبری نبود و بی تردید بدترین تابستان عمرمان را هم به سختی سپری کردیم و هم اکنون در واپسین روزهای شهریور مهرمان را آغاز کردیم با بی مهری های کرونا ! مدرسه ی غیر حضوری و شروع کلاس چهارم ، گل پسرم مثل هر سال هم اشتیاق خرید لوازم نداشتی و انگار ناخودآگاه بی اشتیاقی دنیا روی دنیای کودکی شما هم اثر گذاشته چند تا خودکار رنگی و تعداد خیلی کمی دفتر و به جایش تعداد زیادی ماسک و اسپری الکل و ژل ضد عفونی و شیلد و ... برای این شروع کافی بود ☹️
راستی یادم رفت بگم که کلی مرد شدی و من مدت بسیار طولانی از نوشتن خاطراتت غافل شدم ، کلی رفتارت تغییر کرده و من از اینهمه تغییرات مثبت و احساسات پاکت لذت میبرم بزرگ مرد کوچکم ، سر فرصت بیشتر از رفتارهای این روزهایت خواهم نوشت ....
مرسی از دوست عزیزم سمیرا که منو دوباره تشویق به نوشتن خاطرات کرد
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


لطفا بدون ماسک وارد وبلاگ نشوید 😷
