مهبدمهبد، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

ღ ღ ღ گل پسر ღ ღ ღ

شروع دوازدهمين ماه زندگي مهبد

پسر نازنازي من سلام امروز تو 2 روزه كه وارد ماه دوازدهم زندگيت شدي . شيرين و مهربان و دوست داشتني تر از هميشه ! عزيز دلم با همه ي آدم هاي دور و برت زود ارتباط برقرار ميكني ، بغل كسي به راحتي نميري ولي با لبخند زيبايت دل همه رو به دست مياري . كوچولوي نازم دست مامان رو با دندوناي قشنگت كبود كردي ، بس كه منو گاز گرفتي . البته ميدونم كه لثه هات خيلي ميخاره و به زودي زود ، مرواريدهاي بالاييت هم جوونه ميزنن . وقتي منو گاز ميگيري به نشانه گريه دستامو روي چشمام ميزارم و صداي گريه كردن در ميارم و تو سريع دستاي منو كنار ميدي و ميگي دايي ، يعني دالي . شيطون بلاي من وقتي گربه ها رو مي بيني با انگشت اشاره سعي داري كه به ما هم نشونشون بدي و مدام پشت س...
24 ارديبهشت 1391

روز مادر مبارك

سلام يكي يدونه ي مامان امروز روز مادر و من از همين جا از مامان زري به خاطر زحماتي كه واسه ي من كشيده و هم زحماتي كه الان داره واسه تو ميكشه تشكر ميكنم . ميدانم كه هيچ گاه قادر نخواهم بود گوشه اي از زحماتش رو جبران كنم ولي ميخوام از اينجا بهش بگم ، مامان گلم ، زيباترين فرشته خلقت ، دوستت دارم . بعد هم به تمام مادران دنيا ، مخصوصا ً مادران ايران زمين اين روز رو شاد باش ميگم و اميدوارم هميشه سالم و شاد و خرم باشيد . پسر شيطون خودم عاشقتم . ...
23 ارديبهشت 1391

درد و دل مادرانه

عروسك زيباي من سلام امروز اومدم با دردونه ي خودم درد و دل كنم ، گاهي وقتا احساس گناه ميكنم ، گاهي وقتا از دوريت بغض ميكنم و به زور اشكامو قورت ميدم ، چشمام هميشه به ساعته ، دوست دارم دنبال عقربه ها بزارم تا اونا فرار كنن و زود از اين ساعتهاي بي تو بودن بگذرن .گاهي وقتا فكر ميكنم كه الان مهبد داره چكار ميكنه ؟ نكنه كه دلش براي ماماني تنگ شده ؟ من كه خيلي دلتنگم . ولي تمام تلاشم اينه كه وقتي ميام خونه نبودنم در صبح رو برات جبران كنم و تا انرژي دارم باهات بازي ميكنم ، با هم ميخنديم ، يه كم كنار هم ميخوابيم ، پارك ميريم ، عصرونه ميخوريم و هر كار ديگه اي كه تو دوست داشته باشي . دورت بگردم آخه من دوست دارم مهبد وقتي بزرگ ميشه در رفاه باشه ، آخه ...
18 ارديبهشت 1391

چه خبر از امروز ؟؟؟

سلام و صد سلام به گل پسرم كه الان توي خونه خوابه . عزيز دلم امروز جمعه 16 ارديبهشت ماهه و من به لطف حسابرسهاي محترم مجبور به حضور در محل كارم هستم و چون هنوز تشريف نياوردن سر كار ، اين بود كه من به وبلاگ گل پسري سري زدم و يه خبري رو بهت بدم . ديروز رفتيم خونه عمه سارا تا سيسموني ني ني كوچولوشو كه قرار بود 2/3 روز ديگه به دنيا بياد رو ببينيم ، ولي عمه جون به خاطر اينكه زياد خسته شده بود ديشب مجبور شد بره بيمارستان و امروز صبح حدود ساعت 8:48 دقيقه گل پسرش رو به دنيا آورد . از همين جا از طرف مهبد گلي و مامانش به عمه سارا جون تبريك ميگيم و اميدواريم كه قدم اين ني ني ناز كه من هنوز نديدمش و در اولين فرصت عكسشو برات ميزارم مبارك باشه . ( بالاخره...
15 ارديبهشت 1391

اولين فرهنگ لغت كوچولوي من

با با = بابا ما     ما = مامان دَ  دَ = دَ دَ دِ  دِ = بده اَت = يك دو = دو نُ نُ = لفظي كاربردي جهت بازي كردن كه هنوز مفهوم واقعيشو نميدونم . دا = دالي پي نوشت : 1) مهبد عزيزم با شمارش من از يك تا پنچ بلده بشمره ، اَت . دو . دِ . بقيه فقط آهنگ شمارش .... 2)عزيز دلم وقتي كه با اسباب بازيهات بازي ميكني از الفاظي استفاده ميكني كه خودت معنيشو ميدوني مثل نُ نُ   و   دو دو . ٣) يادت نره دوسِت دارم ، خيلي دلم تنگِ برات .     ...
9 ارديبهشت 1391