مهبدمهبد، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

ღ ღ ღ گل پسر ღ ღ ღ

روايت تصوير

پسرك عزيزم ، قند عسلم ، شازده كوچولو ي قصه ي زندگي من ، اين پست رو ميخوام اختصاص بدم به چند تا عكس زيبا از جنابعالي و توضيح مرتبط با هر عكسو بالاي اون عكس واست ميزارم تا بعداً هم سن و سالت رو بدوني و هم شرح عكسها رو ...   اين عكس دقيقا ً روز 26 خرداد ، فرداي جشن تولدت گرفته شده كه تو يه دونه ي من بعد از يه خواب تپل در حال بازي با بادكنكاي باقيمونده هستي تو عكس زير يه وقت فكر نكنيد خونمون به هم ريخته بوده ها ، نخير اون دمپايي ها به خاطر تبليغ نيكتا اونجاست !!! باور كنيد عكس زير در تاريخ 2 تير 1391 از شما گرفته شده كه مشغول بازي با كرم شبتابي هستي كه خاله محيا از مشهد برات سوغاتي آورده  ، چون آهنگ ميزنه و ميرقصه تو خيلي دو...
11 تير 1391

تابستان شروع شد !

روزها به سرعت برق و باد ميگذرند و با وجود اينكه روزهاي بلندي پيش رو داريم ولي من همچنان وقت كم ميارم ! تابستان در كنار گرماي آزار دهنده و هواي خشك و آلودگي هوا شروع شد . در اين ميان به دليل بيماري بابابزرگت ( باباي بابا مهدي ) و بستري شدنش در بيمارستان و ناراحتي اطرافيان ، روزها بيشتر كسل كننده بود . به خاطر آلودگي ها و روزمرگي ها و درگيري هايي كه داريم تو عزيز دلم كمتر براي هوا خوري بيرون ميري . بنابراين يه خورده هم بد خلقي ميكني و براي هر چيز كوچكي جيغ ميكشي . به تازگي بيش از پيش ماماني رو گاز ميگيري و اين منو اذيت ميكنه ! واقعاً نميدونم كه براي مبارزه با اين عادتت چه راهكاري رو استفاده كنم ، دعوا كه نميشه بكني چون هنوز خيلي كوچولويي و به ...
5 تير 1391

اخبار بعد از يكسالگي

گل پسر شيطونم سلام ماشاالله ديگه خوب و كامل راه ميري و ديشب براي اولين بار خودت بدون هيچ تكيه گاهي بلند شدي و تاتي كردي . هوووورراااااااااااا پسرم واسه خودش مردي شده ! روي پاي خودش مي ايسته ، راه ميره و دور ميزنه و تغيير مسير ميده !! خدايا شكرت . خيلي شيطوني ميكني ، از روي مبل 3 سوته ميري بالا و پاهاي كوچولوت رو ميزاري روي دسته مبل و با يك حركت جسورانه ميري روي اُپن آشپزخونه و تازه انتظار تشويق هم داري . يه خسارت هنگفت به بار اُوردي به اين صورت كه شما در كابينت رو باز كردي و بشقاب هاي كريستالم رو در آوردي و 4 تاشون رو همزمان شكستي !!!! بنابراين در كابينت ها رو از دست جنابعالي بستيم تا ظرف و ظروف و شيشه هاي ادويه جات و ... از دستتون در ام...
30 خرداد 1391

آلبوم تولد يك سالگي مهبد جون

سلام گل پسرم . پنج شنبه جشن تولدت رو برپا كرديم و شكر خدا به خوبي و خوشي برگزار شد و فكر كنم كه به همه خوش گذشت . البته مامان زري رو طبق معمول خيلي توي زحمت انداختيم و براي برپايي مهماني كلي ازش كمك گرفتيم . قبل از اين عكس گريه كردي تا بهت پفك بدم ، چند بار بگم پفك براي كودكان زير 2 سال ممنوع ِ !!!! ادامه مطلب رو حتما ً ببين ... خاله محيا و مهرزادجون توي تزئينات به مامان كمك كردند و جنابعالي هم كه طبق معمول همه ي بچه ها روز جشن از خوش اخلاقي سنگ تموم گذاشتي ... ( البته افعال معكوس از خودم در كردم ) . بگذريم در ادامه عكسهاتو ميزارم . يه سي دي از عكسها و فيلم تولدت آماده كردم كه توي صفحه ي آخر آلبومت ميزارم . بزرگ كه شدي حتما ...
28 خرداد 1391

تشكر و قدرداني

گل پسرم اين پست رو ميخوام اختصاص بدم به همه ي اونايي كه زحمت كشيدن و به گونه اي تولدت رو بهت تبريك گفتن . از طريق پيام گذاشتن در قسمت نظرات پست قبلي ( تمام دوستان ني ني وبلاگي - مامان زري - خاله محيا - خاله عاطفه و ... ) ، از طريق پيامك زدن به گوشي مامان ( عمو احسان -عمو ایمان- خاله مريم و.. )، از طريق تماس تلفني ( عمه سارا - مامان بزرگ - مامان زري - خاله الهام - خاله عاطفه - خاله محيا - خاله سمانه - خاله مليحه - خاله پروانه و... ) ضمن اينكه بدون خاله مليحه تو روز تولدت يه سورپرايز هم داشت و يه پاكت پستي كه فرستاده بود خونه بابا بهمن و توش يه عالمه هديه هاي خوب بود كه در پست هاي بعدي كه عكس تولد و هدايات رو گذاشتم واست مي نويسم .راستي يه جشن...
24 خرداد 1391

امروز روز توست ... روز تولدت

تبريك تولد مهبد جون از زبان مامان مهديه : پسر كوچولوي يكساله ي من ، امروز سالروز همراهي فرشتگان پاك و معصوم خدا با فرشته ي زميني من است . آمدنت نزديك است ، لمس بودنت در ساعت پانزده و ده دقيقه روز بيست و دوم خرداد ماه سال هزار و سيصد و نود زيباترين حسي بود كه به من بخشيدي . حس مادري ! شانه هاي كوچكت پناهگاه امن خستگي هايم شد و لبخندت به من شور و نشاط و زندگي بخشيد . كاش نقشه ي عمرم را داشتم و آنكاه ميدانستم كه در كدام لحظه ي عمرم ايستاده ام و آنطور بهتر براي با تو بودن برنامه ريزي ميكردم . نميدانم كه تقديرمرا تا كي در كنارت نگه ميدارد ، ولي بدان تا آخرين نفس دوستت دارم و با گرفتن دستهاي كوچكت ميان دستانم ، اجازه نميدهم مرارتي را متحمل...
22 خرداد 1391

تولد يك سالگيت نزديكه ....

سلام و صد سلام به گل پسري كه بيشتر از هميشه دوستش دارم و مي ستايمش . عزيز دلم شمارش معكوس براي تولد يك سالگي ات شروع شده ، ولي نميدانم چرا ، بسيار دلتنگم ! دلتنگي براي اولين لحظه اي كه در آغوش گرفتمت ، دلتنگي براي اولين باري كه شير خوردي . واي كه چقدر شيرين و زود گذر است ! پسر شيرينم ، يكسال گرماي وجودت زندگي ام را گرمتر و شيرين تر كرده ، در اين مدت لبخندهايي به لبان من و بابا مهدي نشاندي كه مطمئناً خاطراتش براي هميشه ماندگار و جاودانه خواهد ماند .                   قند عسلم ، قصد دارم برايت يه جشن كوچولو و خودماني برپا كنم و به همه بگويم كه رنگين كما...
21 خرداد 1391