لذت 2 سال با تو بودن ....
گل پسر ِ دوست داشتني ام اينقدر اينروزها پر از هيجانم كه نمي توانم يه جمله ي زيبا براي شروع پيدا كنم به همين خاطر بي مقدمه و بي پروا ميخواهم بگويم به اندازه ي گستردگي قلب و روحم دوستت دارم ، اكنون ميخواهم از احساس وصف ناپذيري كه همه ي وجودم را فرا گرفته برايت بگويم ، وقتي به روز شمار بالاي وبلاگت نگاه ميكنم قلبم تند تر ميزند و صداي تپشش را خودم مي شنوم . چيزي به پايان 2 سالگي ات باقي نمانده ..... و من ِ مادر سر تاپا شورم !! گاه يك دنيا حرف ناگفتني داري و يك بغل شوق و عشق كه هيچكدامش را نمي شود با كلمه اي و يا حتي با دفتري دل نوشته بيان كرد ، حسي كه مرا مالامال از آرامش ميكند ..... اين حس چيزي نيست جز مزه مزه كردن و مرور عشق و هيجان و ...








