عروسك زيباي من سلام امروز اومدم با دردونه ي خودم درد و دل كنم ، گاهي وقتا احساس گناه ميكنم ، گاهي وقتا از دوريت بغض ميكنم و به زور اشكامو قورت ميدم ، چشمام هميشه به ساعته ، دوست دارم دنبال عقربه ها بزارم تا اونا فرار كنن و زود از اين ساعتهاي بي تو بودن بگذرن .گاهي وقتا فكر ميكنم كه الان مهبد داره چكار ميكنه ؟ نكنه كه دلش براي ماماني تنگ شده ؟ من كه خيلي دلتنگم . ولي تمام تلاشم اينه كه وقتي ميام خونه نبودنم در صبح رو برات جبران كنم و تا انرژي دارم باهات بازي ميكنم ، با هم ميخنديم ، يه كم كنار هم ميخوابيم ، پارك ميريم ، عصرونه ميخوريم و هر كار ديگه اي كه تو دوست داشته باشي . دورت بگردم آخه من دوست دارم مهبد وقتي بزرگ ميشه در رفاه باشه ، آخه ...