يه روز خيلي سرد و زيباي پاييزي و واكسن 18 ماهگي
گل پسرم قبل از اينكه به پايگاه بهداشت بريم كلي بهت آمادگي دادم كه بدوني كجا داريم ميريم..... انگار كه نبايد بهت ميگفتم كه كجا دارم مي برمِت ، چون وقتي وارد اتاق شديم حتي حاضر نبودي يك لحظه ثابت روي ترازو بشيني و اجازه نميدادي قدت رو اندازه بگيرن فقط ميگفتي ماماني ترسيد ترسيد ... الهي من به دورت بگردم كه ترسيده بودي . بعدش هم اول يه واكسن به دست راستت زدن و بعد يه دونه توي پاي چپ . الهي فداي اشكات كلي گريه كردي ولي بايد اين كارو ميكرديم چون از واجبات ِ و براي سلامتيت حاضرم هر كاري بكنم ! البته پيش بيني كرده بودم و برايت ويفر و پسته آورده بودم تا بعد از گريه بهت بدم كه پسته ها كارساز شد و گريتو قطع كرد . بعد از اينكه داشتيم بر ميگشتيم ...





