مهبدمهبد، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 7 روز سن داره

ღ ღ ღ گل پسر ღ ღ ღ

روز جهاني كودك بر همه ي كودكان جهان مبارك ....

امروز 16 مهر ، به نام فرشتگان پاك و معصوم خدا در روي زمين نام نهاده شده . روز كودك روزي كه به نظرم همه بايد بيشتر به كودكانمون بينديشيم و بيشتر براي سلامت روحشون برنامه ريزي كنيم . در سال 1953 ، یونیسف ( United Nations International Emergency Fund ) یکی از بخشهای دائمی در سازمان ملل گردید . و روز 8 اکتبر " روز جهانی کودک " نام گذاری شد. ما بزرگترها موظفيم به بهانه ي اين روز بيشتر از قبل راجع به فرزندانمون و آينده اي كه در انتظارشونه فكر كنيم ، ما موظفيم همپاي اونها رشد كنيم و بزرگ بشيم ، ما موظفيم به حقوق كودكان احترام بزاريم و اينطوري بهشون احترام گذاشتن رو ياد بديم ، ما موظفيم آسايش روحي و رواني كودكانمون رو فراهم بياريم و در ...
16 مهر 1392

اگه بين من و تو فاصله يك نفس ِ ، نفس ِ منو بگير ....

دلبند 27 ماهه ام امروز با همه ي دلتنگي هايم به سراغت آمدم تا اين دل ِ لبريز از عشق را روي زانوهای کوچولوت قرار بدم و تو با نیم نگاهی به آن ،  آگاه شوي از آنچه اينروزها بر ما ميگذرد و بداني كه شيرين ترين لحظاتم را در اين دنياي پر دغدغه ميان دستان ِ كوچك و نوازشگرت سپري ميكنم . مهبد مهربانم ، ماه ِ زيباي آسمان ِ شب هايم  دوست دارم بي پروا از دوست داشتن هايم به تو بگويم ، از عطر تنت ، از ارادتي كه به چشمان سياهت دارم و از مهري كه درون وجود پاك و بي آلايشت موج ميزند . گاهي درون آغوشم مي فشارمت و ميخواهم سيراب شوم از آرامش وجودت . ميخواهم پر شوم از همه ي خوبيها و پاكي هايت ، ميخواهم سير كنم در دنياي رنگارنگ كودكي ات ....كاش ميشد همي...
9 مهر 1392

بوي ماه مهر

         يه سلام پر از مهر در دومين روز مهر به شاهزاده ي شيرين زبون من عزيزم  پاییزت پر از رگبار آرزوهای قشنگ ...اولین لحظه های پاییزت از نم نم باران خوشرنگ ..و من آرزومند آرزوهایت .. نه بهار با هیچ اردیبهشتی ..نه تابستان با هیچ شهریوری ..و نه زمستان با هیچ اسفندی ..اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامد ..پائیز مهری داشت که بر دل هر خیابان می نشست .. مهرتان پر مهر  و پاييزتان پر باران ..... بگذريم ..... هورا دندان هفدهم و هيجدهمت هم نيش كشيده  ( دندانهاي تخت پايين )و يه سفيدي كوچولو از لثه هات بيرون زده ، جاشون به شدت ميخاره و با مظلوميت ميگي " مامان اَندُ...
2 مهر 1392

قصه تنهايي

ديشب حدوداي ساعت 10 بود كه ديگه چشماي خوشگلت پر از خواب شده بود و به خاطر اينكه كل روز رو به آتيش سوزوندن با مهرزاد گذرونده بودي و اصلاً استراحت نكرده بودي يه خورده اي داشتي نق نق ميكردي ، بردمت رو تخت خوابوندمت و خودم هم كنارت دراز كشيدم و گفتم بيا واست قصه بگم تا خوابت ببره ..... همون موقع گفتي " قصه ي تنهايي بگو " من اصلا ً متوجه منظورت نشده بودم و داشتم از خودم قصه ي تنهايي سرهم ميكردم و ميگفتم كه يكباره داد زدي گفتي : " اين نه ، تَنايي "   انگار خواب بر اون زبون خوشگلت هم مسلط شده بود و نميتونستي منظورت رو خوب بفهموني و من هم كه انگار خواب بر كل مغزم حكمراني ميكرد چون اصلا ً هنگ كرده بودم و نميدونستم كدوم يكي از قصه ها رو م...
26 شهريور 1392

بيب بيب

بيب بيب بيب بيب اين صداي بوق ماشين عروسه كه توي تابستون امسال توي خيابونها زياد شنيدي و در نهايت هر ماشين گل زده اي رو كه ميبيني بيب بيبت گل ميكنه .... توي شهريور ماه 2 تا جشن داشتيم كه يكيش عروسي دوست بابا مهدي ( عمو ميثم ) كه 8 شهريور ماه برگزار شد و اون يكي نامزدي مبينا يكي از اقوام ماماني بود كه همين ديشب بود ، اينقدر براي رفتن به عروسي سر تا پا شور ميشي كه من همش براي جووناي فاميل و ... دعا ميكنم زودتر عروس و دوماد شن تا تو بيشتر كيف كني . هر چند كه توي جشن عروسي عمو ميثم خوش اخلاق تر بودي و كلا ً سرحال تر بودي ' اما جشن نامزدي هم بد نبود بعد از يك بار قر دادن به اتفاق مامان و بابا ترجيح دادي كه من بغلت كنم و اگه تو بغل من بودي پايه رقص...
20 شهريور 1392

جدال

به نقل از مامان زري : ديروز كه پيش مامان زري گذاشته بودمت و اومده بودم سركار ، با مهرزاد سر ِ يه كيسه ي پلاستيكي دعواتون ميشه و خلاصه تو بكش ، مهرزاد بكش ، در نهايت آخر مهرزاد پيروز ميشه و چون شكست خورده از اين جدال بودي كه با يه بغض رو ميكني به مهرزاد و ميگي اصلا تو ًبرو خونتون ..........!!!!! مهرزاد نازنين هم كه مثل تو مامانش سر كار بوده ميگه اگه راست ميگي خودت برو خونتون !!! تو بغضت شدت پيدا ميكنه و ميگي آخه من كه مامانم خونه نيست مامانم سر ِ تاره ( كار ) !!!!!!!!!!! الهي من به فدات ماماني ،الهي من دور تو با اون بغضت بگردم ، صبور باش مادر ، دعواي ديگه پيش مياد *********************** بعدا ً نوشت : اين عكس هاي خوشگل هم روز...
20 شهريور 1392

كلاغه ميگه قار قار

پسرك شيرين زبون و بازيگوشم صداي بعضي از حيوونها رو قبل از يك سالگي و بعضي ها رو وقتي يكسال و چند ماهت بود ياد گرفتي و صداي ضبط شده از همه ي اون دورانهات رو دارم اما آخرين ورژن صداي حيوونها كه ديروز توسط آقا سياوش ( شوهر عمه ويدا ) ازت پرسيده شد به شرح زير ِ خودت بخوون كه بدوني چه وروجكي بودي، كلاغه ميگه : مهبد :   قار قار مامانش ميگه ولش تُن    هاپو ميگه : مهبد : هاپ هاپ الاغه ميگه : مهبد با صداي نازك مشابه صداي جوجه :   خر خر خر  خروسه ميگه : مهبد : قوقولي قوقول فقط با جايگزيني " دال " به جاي قاف      ...
16 شهريور 1392

نمك ِ زندگي ما - قسمت اول

اين چند وقته اينقدر از شيريني و قند و نبات و عسل و .... همه چي گفتم كه يادم رفته بگم نمكدون ِ من كلي هم نمك ميريزه ، اينروزها هر روز يه تجربه ي جالب با هم داريم و كلي از دست كارهات به وجد ميايم ، اين شما و اين هم نمك ِ زندگي ما ....  مهبد ميگه : داغ نِمِه : قابلمه كوچيكه : كلوچه لبالي : لواشك تندي : فلفل بَعَل : بغل دوبّين : دوربين تَپ تاپ : لپ تاپ قيچي : قيسي سيفيد : تخمه كدو ماشالله ، هزار ماشالله از همه چي سر در مياري ، همه كلمه اي ميتوني بگي ، بعضي ها رو كامل ياد گرفتي اما دلت نميخواد اصلاح شده اش رو بگي مثل ن ِ ن ِ نا كه ميشه نگار !  شب ها برامون آواز امشب ميخوام مست بشم ، عاشق يكدست ب...
16 شهريور 1392

فسقلك حاضر جواب

داشتم لباس هاي شسته شده رو تا ميكردم و داخل كشو ميذاشتم كه يهو به ذهنم رسيد يه شوخي با فسقلكم بكنم ، جوراب خوشگل سفيد و آبيش رو كه روي ساقش مزين شده به يه خرس كوچولوي آبي رنگ برداشتم و شروع كردم با خودم حرف زدن كه " چه جوراب خوش آب و رنگي ، آخ جون فردا مي پوشم ميرم سركار ، خوشگل ميشم ، آخ جون ..... " مهبد هم داشت زير چشمي نگاهم ميكرد تا ديد منظورم جوراب ِ مهبد ِ گفت : " نپوشي ها آخه تو بزرگتر از جوراباي مني خُب ، نيميتوني را بري بعد ميخولي زمين با تَله ، خُب ، مي ميري بعد من مامان ندارم بَعَلم بِعيره ، چَشم ماآني؟؟؟!!!! " ( ترجمه : نپوشي ها ، آخه تو بزرگتر از جورابهاي مني ، نميتوني راه بري ، بعد با كله ميخوري زمين ، مي ميري بعد من د...
6 شهريور 1392

يه پسر دارم شاه نداره .....

شيرين عسل ِ من ، اينروزها خيلي به تيپش اهميت ميده ، چي بپوشه ؟ موهاش رو چه جوري درست كنه ؟ چه ادكلني بزنه ؟ اين لباسه اوشِل نيست ! اين چه اوشِله ... اين كفشا چه اوشله از تُجا حريديش ؟دستاش رو ميگيره بالا و ميخواد واسه خودش مام بزنه ، برس تو موهاش ميكشه ، سشوار رو روشن ميكنه و جلوي موهاش رو سشوار ميكنه ، شلوارك يا بلوزش رو روي زمين پهن ميكنه و اتوي سرد ميزاره روش تازه ميگه آخ سوختم........!!! اينها همه شده دغدغه هاي فكريش براي وقتي كه ميخواد بره بيرون ، بعد كه همه ي اينكار هارو تند تند انجام داد ميره جلوي آينه و ميگه "خوش پيييييييييييت " .....!!!! منظورش همون خوش تيپه خودمونه . بعد مياد جلوي من ميگه  " حاضر نيستي ؟" و با نگ...
4 شهريور 1392