به شكرانه ي بودنت ....
سلام تك گل ِ زندگي ِ مامان و بابا عزيز دلم چند روزي ميشه كه واست ننوشتم و تنها دليلش اين بود كه به شكرانه ي بودنت و سلامتت يه مراسم دعا نذر كرده بودم كه بالاخره پنج شنبه 91/9/9 برگزارش كرديم و براي همين توي هفته ي اخير درگير تداركات اين مراسم بودم ، ضمن اينكه شما گل پسري دوباره مريض شدي ، الهي مامان فدات بشه و چشماي ناز و معصومت كه از شدت تب نيمه باز و بي حال باشه رو ديگه هيچ وقت نبينه . « شرح مفصل آنچه بر ما گذشت در ادامه ي مطلب » سه شنبه 91/9/7 : صداي پر انرژي يه دوست ِ عزيز " الهه جون مامان يسنا " رو شنيدم و كلي از صداي پر مهرش انرژي گرفتم . عصر به قصدِ خريد به خيابون رفتيم ، شما گل پسر تازه از خواب بيدار...
COMMENT
امروز توي پست خصوصي يه كامنت از يه دوست عزيز و به قول مهبد آج رضا ( حاج رضا ) دريافت كردم كه بعد از كلي خنده از متن كامنت تصميم گرفتم كه براي اينكه واسه مهبد هم يادگاري بمونه عيناً در زير نقلش كنم و يه مقدار توضيحات اضافه زيرش بزارم كه بقيه خوانندگان وبلاگ هم از متن زير سر در بيارن . كامنت دريافتي : سلام مهدیه خانوم خوبی؟ چرا ناقص نوشتی مگه به من نمیگه حاج رضا؟ چطور جاروبرقی که من یادش دادمو ننوشتی؟؟؟؟ تازه امروز بدون آدامس ،آدامس میجوید خیلیم جالب.تازه قولِ چیپس بش دادم تا اومدم هولم داد گفت رضا چیییییسسس؟؟؟؟ اینارم بنویس بی زحمت. تازشم متتتتتتتییییییییییم من بش یاد دادم. راستی مادر هم میگه. خب دیگه خداحافظ. ♣♣♣...
ايام سوگواري محرم به روايت تصوير
شنبه 4 آذر - تاسوعا يكشنبه 5 آذر - عاشوراي حسيني يه مقاله ي بسيار جالب راجع به اين ايام و نحوه ي پوشش و انديشه ها خوندم كه بيان خلاصه اي از اون خالي از لطف نيست . " در آن مقاله ذكر شده بود مهم طرز فكر و نحوه ي انديشيدن ماست كه به اين مراسم هاي مذهبي رنگ و لعابي ديگر مي بخشد و آنچه بر تن ميكنيم فقط نماد و ظاهر ماست ، ضمناً نويسنده اين مقاله ذكر نموده بود كه ميتوان در اين مراسم ها مشكي پوشيد و عنوان كرد كه براي حسينيان به عزا نشسته ايم و يا زرد پوشيد و بيان كرد كه در خزان نشسته ايم ، می توانیم لباسی سر تاپا سفید بپوشیم .می توان خندید و شادی و پایکوبی کرد و فریاد «شهیدان زنده اند» را سر د...
توانايي هاي مهبد در 17 ماهگي
♥ گل پسرم ديگه همه ي موضوعاتي كه توي صحبت هامون با اطرافيان داريم رو متوجه ميشه و نسبت به همه چيز واكنش نشون ميده ، مخصوصاً اگه مكالماتمون راجع به كارهاي آقا مهبد باشه كه همون لحظه پا ميشه و عين همون كار رو تكرار ميكنه ، گل پسرم اين روزها عاشق تلفن صحبت كردنه و از آنچه آن لحظه بر ما ميگذره براي كسي كه پشت خطه تعريف ميكنه تازه اگه تلفني هم در كار نباشه از دستاش كمك ميگيره . گوشي ِ من رو مياره و ميگه مَمَن ، يعني ميخواد با بابا بهمن تلفني حرف بزنه ، چون بابا بهمن دوباره رفته سفر ، خيلي براش دلتنگي ميكنه و عكسشو تند تند بوس ميكنه ! ♥ به بابابزرگش ( باباي بابا ) ميگه بابو ، عصرها به مامان ميگه مامان باي باي ، بهش ميگم كج...
يه شب پاييزيِ خوب
امروز سرم خيلي درد ميكنه ! ولي مهم نيست چون در عوضش خوشحالم ، امروز 23 آبان ، روزيه كه 27 سال پيش من اومدم تو آغوش مامانم ، امروز تولدمه و به خودم قول دادم تا يكسال ديگه اين موقع كلي تغييرات مثبت كرده باشم ، به خودم قول دادم بيشتر از پيش براي مهبدي مادري خوب و دلسوز و براي همسري هم خانومي پر انرژي و مهربون باشم ، به اميد اينكه خدا هم كمكم كنه . شايد اين پست يه بهونه باشه براي اينكه از مامان مهربونم هم كه اين همه سال زحمت براي من كشيده و الان هم براي مهبد خيلي خيلي تشكر كنم و به دستهاش بوسه بزنم . ديشب مهدي مهربونم و مهبد نازنينم براي من توي خونه ي بابا بهمن يه جشن كوچولو برپا كردن كه مهمونامون هم خاله عاطي و همسرش و م...
نویسنده :
مامان مهدیه
14:59
خانواده ي 3 نفره ي ما ...
براي مرد ِ فردا .............
رفتيم سفر چه جايي بود واي كه عجب هوايي بود
سلام به همه ي مهربونايي كه هميشه جوياي احوالمون هستن و هميشه با پيامهاي دلگرم كننده شون ما رو شرمنده ميكنن ، دوستتون دارم و هميشه به يادتونم . سلام به مهبدم فندقم ، از چهارشنبه 9 آبان ساعت 2 بعد از ظهر تا امروز صبح ساعت 8 كنار هم بوديم و از اينكه يه استراحت كاري تقريباً 6 روزه به خودم دادم كه در كنار گل پسري و همسري باشم خيلي خوشحالم . مهبد هم كلي اين چند روز به بودن تمام وقت كنارم عادت كرد و طفلكي امروز به سختي از من جدا شد . چهارشنبه شب با پذيرفتن دعوت خاله محيا و همسر مهربونشون كه چند روزي بود رفته بودن نوشهر ،ما به همراه بابا بهمن و مامان زري و مهرزاد عزيز راهي سفر شديم و ساعت 11 شب استارت سفر 4 روزه ي ما بود . او...
طعم ِ عسل
يادگاري از شيرين زبوني هاي 500 روزگي * ديشب مهبد دوان دوان به طرف مامان مياد و با اشاره به طرف شلوارش ميگه : " مامان مامان باژ ، تي تي " هر كي گفت كه اين جمله يعني چي ؟؟ اين اولين جمله اي كه مهبد براي بيان احتياجاتش به زبون آورده و مفهومش اينه كه ماماني شلوارم رو در بيار تا برم دستشويي و pp كنم . اون لحظه ميخواستم مهبد رو درسته قورت بدم وقتي كه اينقدر خوب تونست با مامان صحبت كنه . * گل پسرم دايره ي لغاتش روز به روز گسترده تر ميشه و به پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي دست پيدا ميكنه كه برايم خيلي جذابيت داره . از جمله لغاتي كه مدتي است ميتونه ادا كنه و خيلي هم به استفادشون علاقمند شده انبردست و چكش هستش كه مهبد اينطوري...







