مهمان فرشته ها بوديم.....
گل پسرم يك بار ديگر سلام عاشقانه ي مرا پذيرا باش ، امروز مهمان خانه ي خاطراتت شدم تا از مهماني فرشته ها برايت بنويسم . اينبار به لطف خاله الهام يك روز خاطره انگيز برايمان رقم خورد .... ماجرا از يك دعوت شروع شد ، "جشن تولد يك سالگي صبا و صدرا و چند نفر ديگه از بچه هاي مركز ِ ، شما هم بيايد خوشحال ميشيم ....." ما هم مشتاقانه لبيك گفتيم و رفتيم . اگرچه نداشتن ماشين اون روز و دير بيدار شدن گل پسر از خواب و .... باعث شد كه دير به جشن برسيم ولي دير رسيدن بهتر از هرگز نرسيدن بود ↓↓↓ و اما بقيه داستان اون هم از نوع تصويري ↓↓↓ پسرك ما هم فرصت رو غنيمت شمرد و كلي براي خودش بازي كرد ...









