مهبدمهبد، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

ღ ღ ღ گل پسر ღ ღ ღ

اندر احوالات يكسال و چهار ماه و چهار روزگي مهبد

گل پسرم سلام . الان كه ماماني داره برات اين مطلبو مي نويسه تو در خواب نازي . ديشب اصلاً خوب نخوابيدي . مدتيه كه 4 تا از دندانهاي آسياب كوچكت دارن با هم جوونه ميزنن و تو رو خيلي اذيت ميكنن . در حال حاضر 2 تاشون توي پيله هستن و با كشيدن انگشت روي لثه ات ميشه تيزيشون رو احساس كرد و دو تاشون هم كه از يه گوشه ي دندون بيرون زدن و سفيديشون رو ميشه از روي لثه ديد . براي همين موضوع همش دستاتو ميكني توي دهنت و جاشون رو ميخاروني .مهربونم بعد از دراومدن دندونهات ديگه راحت تر ميتوني غذاهاي سفت رو بخوري . عزيز دلم اين روزها دارم باهات انگليسي كار ميكنم ولي دلم نميخواد زياد بهت فشار بيارم براي همين فعلاً مشغول كار كردن 3 تا كلمه هستيم كه تو فقط يكيشون رو خ...
24 مهر 1391

كلامي ميانِ من و تو

پسر گلم سلام از اين به بعد قراره كه مامان و مهبد صحبت هايي كاملاً خصوصي و محرمانه با هم داشته باشن ، يعني فقط حرفهايي بين مامان و مهبد كه شايد گاهي يه پند باشه ، گاهي درد و دل ، گاهي يه چيزايي كه به درد زندگي آيندت بخوره . خلاصه ، گل پسري منتظر اين پست ها باش و رمزشون رو توي يه صفحه از آلبوم نوزاديت برات مي نويسم ،ضمناً موضوع پست ها رو كلامي ميانِ من و تو ميزارم . به اميد اينكه اون روزي كه سواد خوندن اين وبلاگو پيدا كردي از خوندنشون لذت ببري و از حال و هواي اين روزها با خبر بشي و بتوني به زندگي كاملاً خصوصيمون هم سرك بكشي .از همه ي دوستاي مهربون هم خواهش ميكنم كه درخواست رمز نكنن چون ميخوام كه فقط بين ِ من و مهبد باشه . ...
19 مهر 1391

عاشقانه اي براي تو !

خواهر كوچولوي من ، محياي مهربانم از صمیم قلب ازدواجتان را تبریک می گویم و برای شما آرزوی آرامش و سعادت دارم دو کبوتر عاشق همدیگر را یافتند تا برای تمام عمر در کنار یکدیگر باشند لذت تمام خوبیها،‌ شادیها و خوشی ها را با یکدیگر دو برابر کنند و غمها را با هم شریک شده و نصف کنند ازدواج،‌ زیباترین روز زندگی است . پیوند دو قلب عاشق سرشار از آوای زندگیست این زندگی جدید بر شما مبارک .  خاله محياي عزيز هر چند كه مهبد الان خيلي كوچيكه و مفهوم ازدواج رو متوجه نميشه ، ولي همونطور كه خودت شاهد بودي هنگاميكه همه خوشحالي ميكردن و براي تبريك تو را مي بوسيدن ، مهبد هم تحت تاثير قرار گرفت و براي بوسيدنت به آغوشت شتافت...
15 مهر 1391

بهترين دوستم ، گوش ِ شنواي خدا

خداوندا اين روزها بيش از هميشه دلتنگتم ، خيلي وقته كه ازت دور شدم و باهات درد و دل نكردم . ولي امروز به رفقاي ديرينه ام كاغذ و قلم و گوش شنوايت پناه آورده ام . خداوندا الا بذكر الله تطمئن القلوب را مدام زمزمه ميكنم ولي آرامشي كه به دنبالش هستم را نيافتم . خدايا بيش از هميشه به كمكت و نگاهت محتاجم ! خداوندا بنده اي گنه كار رو به درگاهت آورده و دلش محكم است كه خالقي رحيم نظاره گر زندگي اش است . خداوندا نميدانم كجاي اين برهوت خستگي ها گمت كرده ام كه اين چنين در ميان جمله ها مي جويمت . روزمرگي ها آزارم ميدهد و در بيداد زمانه و هياهوي زندگي با گم كردنت خودم را نيز گم كرده ام .نميدانم چرا اين روزها اينقدر دلم پي بهانه ميگيرد !؟ نميدانم چرا اشك ه...
10 مهر 1391

موتور سوار خوش تيپ ِ من

سلام دردونه ي من ، اين روزها خيلي شيطون و بلا شدي . ماشاالله باهوش و زرنگ و پر انرژي و همين مسئله باعث شده كه من به داشتنت افتخار كنم و به نظر من هوش سرشارت خصوصيتي منحصر به فردِ كه ميتونه در آينده اي نه چندان دور افتخارات منو دو چندان كنه ! موتور سوار خوشتيپ ِ من ، بازي كردن با تو و ديدن خنده هايت و در آغوش كشيدنت انرژي به من مي بخشد كه فقط و فقط وصفش تمام خستگي هايم را در هم ميشكند و مرا بي تابت ميكند . تو عزيزي تو عزيزي ، تو عزيز ترين عزيزي واسه من       توي زندگي عزيزم همه چيزي واسه من ...
29 شهريور 1391

پيكاسوي كوچك

گل پسر باهوشم اين روزها نقاش شده و با پاستل و دفتر نقاشي كه براش خريدم سخت مشغول نقاشي ميشه و هر چي بهش ميگم با خطوط دلخواهش واسه مامان ميكشه مثلا ً اين يه بادبادكه، كه پيكاسوي كوچولو براي من كشيده . مهبد جان ميشه واسه مامان توپ بكشي ؟؟ تازه يه كار ديگه هم كه ميكنيم اينه كه من براش نقاشي مي كشم و مهبد اسمش رو بگه مثل اين :   مهبد اين چيه مامان ؟ مهبد : ائو ( الو ) منظور همون گوشي موبايل يا تلفن . ( البته نقاشي مامان اينجوري ها هم كه فكر ميكنيد نيست ها ... مهبد به من اجازه ي تراوش خلاقيتهامو نميده و هي مدادهاشو از دستم ميكشه آخه من خيلي خوشم مياد با پاستل نقاشي بكشم ) قند عسلم ، من و بابايي خيلي دوستِت داريم . ه...
29 شهريور 1391

15 ماهگي

گل پسرم 15 ماهگيت مبارك الان كه مهبد 15 ماهه شده ، من و بابايي يه دوره ي جديد از زندگي با مهبد رو تجربه ميكنيم .15 ماه زندگي شيرين ِ ما رنگ جديدي گرفته و هر روز با تجربه ي داشتن مهبد ، خاطرات شيريني در ذهنمان حك ميشه كه بيان آنها در اين پست خالي از لطف نيست . مهبد جان ديگه اون موجود كوچولو نيست كه يا بخوابه و يا بنشينه ، الان مهبد نياز به مراقبت بيشتري داره ،با مفهومات كلي آشناست . مفهوم اووف ، داغ بودن ،خوب بودن و بد بودن رو كاملاً درك ميكنه ولي دلش ميخواد كه خودش تجربه كنه . بطور مثال وقتي ليوان چاي رو مي بينه ميگه اووف ولي باز هم با احتياط دستش رو به طرف ليوان دراز ميكنه و به محضي كه گرماي چاي رو احساس ميكنه دستش رو ميكشه . وقتي كار ...
22 شهريور 1391

مهبد حالش خوبه خوبه ...

دوستاي مهربون و پسر قند عسلم سلام توي اين چند روزي كه ني ني وبلاگ مشغول ارتقاي سرورش بود فهميدم كه چقدر به اين وبسايت و وبلاگ و همه ي دوستامون عادت كردم و نبودنشون واقعا آزارم ميده . دوستان گلم مرسي از همه ي نظرات دلگرم كنندتون كه واسمون گذاشته بودين . روز دوشنبه 13 شهريور ماه گل پسري رو برديم پيش دكتر عليمحمدي ، تمام آزمايشات و داروها و خلاصه پرونده ي پزشكي مهبد رو هم برديم پيشش و ايشون تا نگاهي به آزمايشات انداخت گفت ، كي گفته كه اين بچه شيگلوز داره ؟؟؟ من و بابا مهدي هر دومون خيالمون راحت شد و سعي ميكرديم با سوالاتمون از آقاي دكتر به استرسهاي اين چند روزه خاتمه بديم . بعد دكتر كلي مهبد رو معاينه كرد و گفت تمام داروهاش مخصوصا ً آنتي ...
18 شهريور 1391