مهبدمهبد، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

ღ ღ ღ گل پسر ღ ღ ღ

جهـــان كوچك من از تــــــــو زيباست

دردانه ي 2 سال و 10 ماه و 9 روزه ي بهاري ام ، اينروزهايي كه داريم پشت سر ميزاريم ، روزهاي پاياني ِ دو سالگيته و همه جوره سعي در اثبات وجودت داري ،گاهي استقلالت رو به رخ ميكشي و گاهي اقتدارت ! گاهي مهرباني ات را برايم ديكته ميكني و گاهي سرسختانه براي دفاع از خواسته هاي كوچك اما غير منطقي ات مقاومت نشان ميدهي . تضادهاي رفتاري ات همه و همه بخاطر اقتضاي اين سن ِ حساسه و ما سعي ميكنيم صبورانه رفتار كنيم به اميد آينده اي روشن ! دردانه ي مهربان و شيرين زبونم ، بيان دلنشين و جذابت من و بابا مهدي رو متحير ميكنه كه كي دانستني هايي آموختي بزرگتر از سنت ؟ و بعد هر دويمان را به فكر فرو ميبرد كه اي دل ِ غافل ! عمر گران ميگذرد خواهي نخواهي ....! در روز...
2 ارديبهشت 1393

ميم مثل مـــــــــادر

مادر خوبم : به تو سلام می کنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . مــــــادر واژه اي كه نمیتوانم کلامی در مورد اش بنویسم و عاجزم از وصفش فقط از خداوند میخواهم که تن سالم به مامان ِ گلم و همه ي مادران دنيا بده كه هميشه به دستان نوازشگرشون نيازمنديم و آغوششون رو گرم نگه داره كه امن ترين پناهگاه دنياست . خـدایا بالاتر از بهشت هم داری....؟ برای زیر پای مــــــــادرم می خواهم !! مامان ِ گلم اين شعر تقديم به شما ، با يك دنيا ارادت و احترام : آسمان را گفتم می توانی آیا بهر یک لحظهء خیلی کوتاه روح مادر گردی صاحب رفعت دیگر گردی گفت نی نی...
31 فروردين 1393

آسمان ِ آبي

 سالي كه گذشت بيشتر روزهاي بهاري و تابستونيم در شرايط بحراني از لحاظ آلودگي بود و كمتر روزي بود كه ميشد لطافت و پاكي رو حس كرد . چشممون كمتر كوههاي اطراف شهرمون رو ديد ، كوههايي كه دورتا دورمون رو محاصره كردن ُ و به خاطر هاله ي طوسي رنگي كه اونها رو فرا گرفته بود ، اجازه ي خود نمايي نداشتن !! چشممون كمتر آسمون آبي رو ديد ، اصلا ً كم كَمَك داشتيم عادت ميكرديم كه آسمون آبي نباشه و خاكستري باشه .... خلاصه اون روزها به سختي گذشت ، اما دلم ميخواد روزهاي بهاريمون رو كه فعلاً به زيبايي داره سپري ميشه رو از دست نديم و كلي توي اين بهار دل انگيز واسه هم خاطره بسازيم . دلم ميخواد پر بشيم از اكسيژن ناب ، پر بشيم از بوي بارون ، پر بشيم از خاطره ...
20 فروردين 1393

در سايه ي ايزد تبارك عيد همه ي شما مبارك

سلام و صد سلام به بهار ، به پسر بهاري ، به همه ي دوستاي گلي كه همشون دلشون به زلالي آسمون و به لطافت بهاره !                   خب بدون مقدمه ميريم سراغ ِ شرح ِ روزهاي بهاريمون : به دليل مشغله ي زياد و اينكه تا روز 28 هنوز نتونسته بودم به اوضاع خونه و كار و ... سر و سامون بدم هفت سين هم نچيده بوديم و روز 29 ازت خواستم كه تو چيدن هفت سين كمكم كني و تو هم با يه شوق وصف ناپذيري با قلمو و آبرنگ برام يه تخم مرغ خيلي خوشگل رنگ آميزي كردي و تو پر كردن جام هاي كوچيكي كه براي هفت سين خريده بوديمشون بهم كمك كردي . هر قسمت از هفت سينمون كه آماده ميشد يه دور دور...
19 فروردين 1393

تعطيل است ....

به قول حسین پناهی : می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تـعطیــل است" و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی، دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی :   بگذار منتـظـر بمانند ... اين وبلاگ از امروز تا چندي بعد تعطيل ميباشد به زودي با خاطرات شيرين مهبد در نوروز 93 باز خواهيم گشت . ايام به كامتان و سال 1393 خورشيدي بر همه ي شما دوستان عزيزم مبارك . سالي سراسر خوبي و شادي برايتان آرزومندم .  ...
28 اسفند 1392

بهار خانه ي ما

بهار ِپيش ِ رو سلام ..... وقتي همه چيز رنگ و بوي بهار گرفته بود ، يهويي برفي بر سرمان باريد كه همش نگران شكوفه هاي صورتي درخت همسايه بودم ، آخه بهار ديگه رسما ً سفره ي زيبايي هاش رو روي زمين پهن كرده . اينو از شمشادهاي جوونه زده ، درخت هاي بيدار شده از خواب زمستان و شكوفه هاي صورتي ِ درخت ِ خانه ي همسايه، از گلهاي زيباي كاشته شده در باغچه ي پياده رو ها و ميادين ميشه حس كرد ، و از همه مهمتر بارانهاي بهاري كه گاه و بيگاه بر سرمان ميبارد ، ديگه بهار شور و نشاط رو زير پوست طبيعت ، حتي همه ي كائنات جاري كرده . بهار خانه ي ما هم با تكاندن دلمون شروع و بعد خانه اي كه هنوز هم براي تكاندنش وقت نياز دارم !!!  اما امسال از مهبد هم خواستم كه كمكم...
28 اسفند 1392

صداي پاي ِ بهار ...

روزهاي نزديك به رسيدن بهار ، همه چيز رنگ و بوي تازه اي ميگيره و خود به خود دلهاي همه به تاپ و توپ مي افته و همه برنامه ريزي ميكنن تا لحظه ي تحويل سال نو كارهاشون رو بي كم  و كاست به صفر برسونن . درختها ، هواي تازه بهاري ، باران هاي نم نمك ، زمين و ... بشارت بهار ميدن ، كوهها ديگه برفي واسه تداعي كردن زمستون ندارند و امسال زمستان با همه ي سرمايش خيلي زودتر از موعد كوله بارش رو جمع كرد و رفت و بهار را به ميدون روزگار دعوت كرد . لحظه هاي نزديك به بهار كه ميشه خود به خود دلها كم كَمَك  بهاري ميشه ، كلي دل ِ تكانده شده ، كلي عاطفه ي جوانه زده ، كلي كدورت رنگ و رو رفته مي ماند و بهار  . گرد و غبار و بي مهري و ناراحتي و كدورت همه و ه...
21 اسفند 1392