عقل ماهگي !
پيش بسوي پيشرو
صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود ...
يكي بود يكي نبود ، غير از خدا هيچ كس نبود ، آخرين شب پاييزه و دختر ِ پاييزي ِ قصه ي ما ، موهاي سياهشو به درازاي امشب شونه كرده و صاف صاف مثل يه سفره پهنشون كرده روي زمين و همه ي ايرانيان رو به بهوونه ي يك دقيقه ، فقط يك دقيقه بيشتر با هم بودن دور هم جمع كرده تا جشن با شكوهي برپا كنن .... اسم دخترك ِ قصه ي ما يلداست !!! حالا چرا يك دقيقه طولاني تر بودن ِ يلدا اينقدر اين شب رو متمايز كرده از همه ي شب هاي پاييزي بماند ! شايد يه جورايي قراره كه يه درس زندگي بگيريم و بدونيم يك دقيقه بيشتر باهم بودن و دور هم بودن چه ارزشي داره كه بخاطرش جشن برپا ميكنن !! پسرم ، يلداست و به بهانه ي اين يك دقيقه بيشتر ، سراغي از حافظ ميگيريم و با خوندن فات...
پسر است ديگر ....
از بين همه ي وبگردي هاي ديروزم يه مطلبي با مضمون پسر است ديگر .... به دلم بد جوري نشسته بود و همش از ديروز تا به حال پيش خودم مرورش ميكردم ، مطلبش خيلي زيبا بود ولي آخرش غم انگيز و براي من ناراحت كننده بود و فقط چند خط اولش رو دوست داشتم . اين بود كه تصميم گرفتم چند خط اولش رو از نويسنده ي محترمش وام بگيرم و بقيه اش رو بر طبق ميل خودم ادامه بدم ... پس با اجازه ي نويسنده اش و با عشق تقديمش ميكنم به گل پسر دوست داشتنيم .... عاشقانه اي تقديم به تو پسرك شيرينم كه شايد در دوران نوجواني و جواني ات كمتر مجال بوييدن و بوسيدن و عاشقانه گفتن را داشته باشم . پسر است ديگر .... بلند پرواز و رويايي گاهي از سنگ سخت تر و گاهي ...
كودك 2 ساله چگونه فكر ميكند ؟
کودک در این سن ، منفی باف ، لجوج و سرسخت است. اگر مادر بخواهد با عجله لباس او را تنش کند، کودک فریاد میزند: خودم میخواهم بپوشم و اگر پدر به او بگوید: لباست را بپوش خواهد شنید که میگوید: میخواهم مامان لباس تنم کند. کودک دو و نیم ساله متلون است. اگر مادر به طرف او رود. بابا را میطلبد و به عکس اگر بابا به طرفش برود، مامانش را میخواهد. او در دنیایی از تضاد سیر میکند. و این کلمات بر زبان او جاری است: میکنم .. نمیکنم .. میخواهم .. نمیخواهم .. میتوانم .. نمیتوانم .. بله .. نه انتخابهای او چند تایی است و در هر دقی...
نویسنده :
مامان مهدیه
8:50




