مهبدمهبد، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

ღ ღ ღ گل پسر ღ ღ ღ

اين روزها

اين روزهاي خونمون پُر ِ از شيطنت هات ، پُر ِ از عطر ِ نفسهات ، پُر ِ از شيرين زبوني هات ، پُر ِ از عشق ، پُر ِ از انرژي .... مهربونم ماشالله روز به روز داري آقا تر ميشي و من و بابا مهدي به داشتنت افتخار ميكنيم ،ديشب داشتيم با بابايي ، راجع به هوش سرشارت صحبت ميكرديم و براي شكوفاييت برنامه ها داريم . مامان به قربونت بره كه رياضيت هم خوبه و برامون خيلي با مزه اعداد رو ميشمري ، البته هنوز بين 7 و 8 تفاوتي قائل نيستي . اين روزها يه مامان ِ خيلي خسته داري كه باز هم سعي داره كه از عصر تا آخر شب باهات بازي كنه ، كه خدايي نكرده در مادري كردن كمبودي برات نذاشته باشه ، ولي اينقدر ماشالله تو پر انرژي هستي كه اگر تا نيمه شب هم بيدار باشيم تو پايه ا...
18 بهمن 1391

بازي وبلاگي

گل پسر ماماني سلام . صبح روز يكشنبه ات به خير توي اين پست ميخوام برايت بنويسم كه چرا وبلاگم رو دوست دارم ؟؟ اين يه بازي وبلاگيه كه از طرف الهه جون مامان يسنا بهش دعوت شديم و قضيه از اين قراره كه بايد 3 دليل براي دوست داشتن وبلاگم بنويسم و 3 تا از دوستاي مهربونمو براي ادامه ي بازي دعوت كنم . البته قانون آخر بازي توسط خاله الهه تحريف شده و قرار شد همه ي دوستاي خواننده ي پست كه داراي وبلاگ هستن به باز ي دعوت بشن .... چرا وبلاگم رو دوست دارم ؟؟؟؟؟؟ 1 - توي اين خونه ي مجازي كه بد جوري بهش عادت كردم از خاطرات بارداري تا زماني كه دستم توان نوشتن داشته باشه با عشق ، براي مهبد مي نويسم ، دوست دارم كه مهبد بدونه كودكي هايش دقيقا ً چگونه گذ...
15 بهمن 1391

یه پسر شاد و پر انرژی و رقصش با موزیک Gangnam style

گل پسرم سلام . قبل از هر چیزی میخوام بگم که خیلی خیلی خیلی قند و نبات شدی ! شیرین ِ شیرین ِ شیرین !! یه پسر بچه ی شاد و شیطون و بلا ... با هر شوخی ای قهقهه سر میدی و خیلی با مزه بازی میکنی و ادای کارهای ما رو در میاری ! از رقصت برات بگم که با آهنگ Gangnam style کره ای خیلی با مزه و با انرژی میرقصی ـ وقتی این آهنگ پخش میشه بدو بدو میری جلوی تلویزیون و از من و بابا مهدی هم دعوت به عمل میاری تا در این رقص گروهی همراهیت کنیم و اگر از کسی کم کاری ببینی توی بالا و پایین پریدن سریع واکنش نشون میدی و برخورد قاطع میکنی تـــــــــــــــازه حرکت دست و پاهامون رو هم تو تعیین میکنی که کی و چگونه انجام بدیم. هر چند که خاطره ی مهمونی رفتنمون دی...
11 بهمن 1391

يه جِنتلمنِ كوچولو !!

مهبدم سلام تاخير چند روزه منو با قلب مهربونت بخشنده باش . يه سفر دو ، سه روزه ، حجم كار در شركت ، شروع كار جديدم ، بيشتر شدن شيطنت هات ، همه و همه توجيه نبودنم در دنياي ني ني وبلاگه !!حالا فعلاً اين خلاصه ي توضيح رو بپذير تا سر فرصت خاطره ي سفر و .... را برايت بازگو و ثبت در دفترچه خاطراتت كنم . گل ِ نازم ! ماشالله ، هزار ماشالله ديگه يه مرد كوچولوي با كمالات شدي ، به خوبي صحبت ميكني ، از حق خودت دفاع ميكني ، با بچه هاي كوچيك تر از خودت مهربوني ، كلي اجتماعي شدي و در نهايت امر بي نهايت شيطنت و شادي ميكني . وقتي كسي رو مي بيني با كمال ادب ميگي شَلااام . خيلي با مزه سلام ميدي . صبح ها وقتي بيدار ميشي ميگي شُب ب ِ تِر ( صبح به خير ) و شبه...
3 بهمن 1391

عروسك كوچولو راحت بخواب كه...... !

عروسك كوچولو راحت بخواب كه يه فرشته مواظبته ! اين فرشته كوچولو عروسكش رو ميخوابونه ،لالايي براش ميخونه ، بهش شير ميده ، غذا بهش ميده ، شربت بهش ميده و هر كاري كه براي آسايش عروسك نياز باشه رو با دقت و حوصله انجام ميده . خداوندا اين فرشته ي مهربون رو نگه دار تا عروسك كوچولو هميشه راحت بخوابه و آسوده زندگي كنه و ما هم در كنار اون فرشته ي مهربون شاكرت باشيم و شاهد باليدنش .... /. ...
26 دی 1391

حالا بازي، شادي ، خنده ، شيرين تر از قنده ......

«اين پست طولاني است و خواندن ِ آن وقت گير ، خواهشمند است خواندن آنرا به زماني كه وقت و حوصله ي كافي داريد موكول فرمائيد» سلام گل پسر قشنگم ، امروز ميخوام برات از سرگرمي هات بگم ،بگم كه چطور اوقاتي كه با همديگه هستيم رو سپري ميكنيم .... چطوري با هم بازي و خوشحالي ميكنيم و چطوري تو براي من شيرين زبوني و دلبري ! هفته ي پيش بود كه ديدم همه ي بازي هايي كه بلدي مثل اتل متل ، جوجه كلاغ پر ، تاپ تاپ خمير ، بعضي از اسباب بازيهات و ..... برايت تكراري شدن و ديگه موقع بازي شعفي توي چشمات نيست و از سر عادت انجامشون ميدي ، اين شد كه مصمم شدم براي خريد يه سري وسيله ي جديد براي سرگرم كردنت ! با كلي تحقيق و تفحص به اين نتيجه رسيديم ...
19 دی 1391

يه اتفاق جالب و البته دلچسب

ديروز براي انجام برخي از كارهاي شخصي همراه با مهبد رفته بوديم مركز شهر . بعد به يك داروخانه مراجعه كرديم كه به علت ازدحام جميعت فرار رو به قرار ترجيح داديم . همين كه از داروخانه خارج شدم و چند قدمي جلو رفتم احساس كردم كه يك صداي دلنشين از ميان همهمه ها به گوشم ميرسه كه اسمم رو صدا ميكرد ، به عقب كه برگشتم اولش نشناختم كه صدا مال كيه ؟! ولي يه دفعه شدم سر تا پا شور و هيجان ، چون اون صدا متعلق به يه فرشته ي زميني بود ..... بله بالاخره بعد از مدتها انتظار به طور كاملاً اتفاقي الهه ي ناز مامانِ يسنا گلي رو ديدم !! فقط حيف كه يسناي نازش همراهش نبود و من نتونستم روي ماهشو از نزديك ببوسم . چند ثانيه فقط مبهوت بودم و نميدونستم چي بايد بگم . واي خد...
12 دی 1391

صبح زيباي برفيتون به خير

خدايا شكرت ..... بالاخره آسمون شهر ما هم موفق شد با اين همه آلودگي بجنگه و برامون برف به ارمغان بياره . امروز اولين برف زمستاني با كلي شكوه بر سرمان باريد ..... ( چهارشنبه 6 دي ماه ساعت 11.30 ) بعداً نوشت : چهارشنبه ساعت 13 مرخصي گرفتم و با كلي ذوق رفتم دنبال ِ گل پسري تا باهم بريم پارك نزديك خونه و هم عكس يادگاري بندازيم و هم با هم ديگه همبازي بشيم و از سفيدي برف لذت ببريم و روحي تازه كنيم . اين هم عكس هايي كه قبلاً قولشون رو داده بودم : وقتي بازي ميكرديم ياد اين ترانه افتادم و كلي برات زمزمش كردم: ببار اي ابرَكَم بر من ببار و تازه تر شو ببار و قطره قطره نم نمَك آزاده تر شو ................. گل پسرم ، صبح هم به همراه باب...
9 دی 1391

زندگي دفتري از خاطره هاست

پسر عزيز تر از جانم ، جونم برات بگه كه مدتيه شعر ميخوني ، اگه من برات بخونم جاهايي كه مكث كنم تو ادامه ميدي و در غير اينصورت هر جا آينه ببيني ميزني زير آواز و با همه ي كلماتي كه خودت بلدي و با آهنگ شعر ميخوني و وقتي من نگاهت ميكنم خجالت ميكشي و دو تا دستاي نازت رو مياري روي چشمات تا مثلاً من نبينمت!!  عزيزززززم آخه مامان قربونت بره خجالت چرااااا ؟؟؟ ؟؟؟ اون قسمت هايي از شعر رو كه رنگي كردم ميخوني و از همه بيشتر از اون خطيش كه ميگه بابام بهم عيدي داد خوشت مياد و چندين بار تكرارش ميكني . يه توپ دارم   قل قليه سرخ و سفيد و    آبي ميزنم زمين   هواااا  ميره نميدوني تا كجا ميره...
5 دی 1391