مهبدمهبد، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

ღ ღ ღ گل پسر ღ ღ ღ

رفتيم سفر چه جايي بود واي كه عجب هوايي بود

  سلام به همه ي مهربونايي كه هميشه جوياي احوالمون هستن و هميشه با پيامهاي دلگرم كننده شون ما رو شرمنده ميكنن ، دوستتون دارم و هميشه به يادتونم . سلام به مهبدم فندقم ، از چهارشنبه 9 آبان ساعت 2 بعد از ظهر تا امروز صبح ساعت 8 كنار هم بوديم و از اينكه يه استراحت كاري تقريباً 6 روزه به خودم دادم كه در كنار گل پسري و همسري باشم خيلي خوشحالم . مهبد هم كلي اين چند روز به بودن تمام وقت كنارم عادت كرد و طفلكي امروز به سختي از من جدا شد . چهارشنبه شب با پذيرفتن دعوت خاله محيا و همسر مهربونشون كه چند روزي بود رفته بودن نوشهر ،ما به همراه بابا بهمن و مامان زري و مهرزاد عزيز راهي سفر شديم و ساعت 11 شب استارت سفر 4 روزه ي ما بود . او...
15 آبان 1391

طعم ِ عسل

 يادگاري از شيرين زبوني هاي 500 روزگي * ديشب مهبد دوان دوان به طرف مامان مياد و با اشاره به طرف شلوارش ميگه : " مامان مامان باژ  ، تي تي " هر كي گفت كه اين جمله يعني چي ؟؟ اين اولين جمله اي كه مهبد براي بيان احتياجاتش به زبون آورده و مفهومش اينه كه ماماني شلوارم رو در بيار تا برم دستشويي و pp كنم . اون لحظه ميخواستم مهبد رو درسته قورت بدم وقتي كه اينقدر خوب تونست با مامان صحبت كنه . * گل پسرم دايره ي لغاتش روز به روز گسترده تر ميشه و به پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي دست پيدا ميكنه كه برايم خيلي جذابيت داره . از جمله لغاتي كه مدتي است ميتونه ادا كنه و خيلي هم به استفادشون علاقمند شده انبردست و چكش هستش كه مهبد اينطوري...
2 آبان 1391

اندر احوالات يكسال و چهار ماه و چهار روزگي مهبد

گل پسرم سلام . الان كه ماماني داره برات اين مطلبو مي نويسه تو در خواب نازي . ديشب اصلاً خوب نخوابيدي . مدتيه كه 4 تا از دندانهاي آسياب كوچكت دارن با هم جوونه ميزنن و تو رو خيلي اذيت ميكنن . در حال حاضر 2 تاشون توي پيله هستن و با كشيدن انگشت روي لثه ات ميشه تيزيشون رو احساس كرد و دو تاشون هم كه از يه گوشه ي دندون بيرون زدن و سفيديشون رو ميشه از روي لثه ديد . براي همين موضوع همش دستاتو ميكني توي دهنت و جاشون رو ميخاروني .مهربونم بعد از دراومدن دندونهات ديگه راحت تر ميتوني غذاهاي سفت رو بخوري . عزيز دلم اين روزها دارم باهات انگليسي كار ميكنم ولي دلم نميخواد زياد بهت فشار بيارم براي همين فعلاً مشغول كار كردن 3 تا كلمه هستيم كه تو فقط يكيشون رو خ...
24 مهر 1391

كلامي ميانِ من و تو

پسر گلم سلام از اين به بعد قراره كه مامان و مهبد صحبت هايي كاملاً خصوصي و محرمانه با هم داشته باشن ، يعني فقط حرفهايي بين مامان و مهبد كه شايد گاهي يه پند باشه ، گاهي درد و دل ، گاهي يه چيزايي كه به درد زندگي آيندت بخوره . خلاصه ، گل پسري منتظر اين پست ها باش و رمزشون رو توي يه صفحه از آلبوم نوزاديت برات مي نويسم ،ضمناً موضوع پست ها رو كلامي ميانِ من و تو ميزارم . به اميد اينكه اون روزي كه سواد خوندن اين وبلاگو پيدا كردي از خوندنشون لذت ببري و از حال و هواي اين روزها با خبر بشي و بتوني به زندگي كاملاً خصوصيمون هم سرك بكشي .از همه ي دوستاي مهربون هم خواهش ميكنم كه درخواست رمز نكنن چون ميخوام كه فقط بين ِ من و مهبد باشه . ...
19 مهر 1391

عاشقانه اي براي تو !

خواهر كوچولوي من ، محياي مهربانم از صمیم قلب ازدواجتان را تبریک می گویم و برای شما آرزوی آرامش و سعادت دارم دو کبوتر عاشق همدیگر را یافتند تا برای تمام عمر در کنار یکدیگر باشند لذت تمام خوبیها،‌ شادیها و خوشی ها را با یکدیگر دو برابر کنند و غمها را با هم شریک شده و نصف کنند ازدواج،‌ زیباترین روز زندگی است . پیوند دو قلب عاشق سرشار از آوای زندگیست این زندگی جدید بر شما مبارک .  خاله محياي عزيز هر چند كه مهبد الان خيلي كوچيكه و مفهوم ازدواج رو متوجه نميشه ، ولي همونطور كه خودت شاهد بودي هنگاميكه همه خوشحالي ميكردن و براي تبريك تو را مي بوسيدن ، مهبد هم تحت تاثير قرار گرفت و براي بوسيدنت به آغوشت شتافت...
15 مهر 1391

بهترين دوستم ، گوش ِ شنواي خدا

خداوندا اين روزها بيش از هميشه دلتنگتم ، خيلي وقته كه ازت دور شدم و باهات درد و دل نكردم . ولي امروز به رفقاي ديرينه ام كاغذ و قلم و گوش شنوايت پناه آورده ام . خداوندا الا بذكر الله تطمئن القلوب را مدام زمزمه ميكنم ولي آرامشي كه به دنبالش هستم را نيافتم . خدايا بيش از هميشه به كمكت و نگاهت محتاجم ! خداوندا بنده اي گنه كار رو به درگاهت آورده و دلش محكم است كه خالقي رحيم نظاره گر زندگي اش است . خداوندا نميدانم كجاي اين برهوت خستگي ها گمت كرده ام كه اين چنين در ميان جمله ها مي جويمت . روزمرگي ها آزارم ميدهد و در بيداد زمانه و هياهوي زندگي با گم كردنت خودم را نيز گم كرده ام .نميدانم چرا اين روزها اينقدر دلم پي بهانه ميگيرد !؟ نميدانم چرا اشك ه...
10 مهر 1391

موتور سوار خوش تيپ ِ من

سلام دردونه ي من ، اين روزها خيلي شيطون و بلا شدي . ماشاالله باهوش و زرنگ و پر انرژي و همين مسئله باعث شده كه من به داشتنت افتخار كنم و به نظر من هوش سرشارت خصوصيتي منحصر به فردِ كه ميتونه در آينده اي نه چندان دور افتخارات منو دو چندان كنه ! موتور سوار خوشتيپ ِ من ، بازي كردن با تو و ديدن خنده هايت و در آغوش كشيدنت انرژي به من مي بخشد كه فقط و فقط وصفش تمام خستگي هايم را در هم ميشكند و مرا بي تابت ميكند . تو عزيزي تو عزيزي ، تو عزيز ترين عزيزي واسه من       توي زندگي عزيزم همه چيزي واسه من ...
29 شهريور 1391

پيكاسوي كوچك

گل پسر باهوشم اين روزها نقاش شده و با پاستل و دفتر نقاشي كه براش خريدم سخت مشغول نقاشي ميشه و هر چي بهش ميگم با خطوط دلخواهش واسه مامان ميكشه مثلا ً اين يه بادبادكه، كه پيكاسوي كوچولو براي من كشيده . مهبد جان ميشه واسه مامان توپ بكشي ؟؟ تازه يه كار ديگه هم كه ميكنيم اينه كه من براش نقاشي مي كشم و مهبد اسمش رو بگه مثل اين :   مهبد اين چيه مامان ؟ مهبد : ائو ( الو ) منظور همون گوشي موبايل يا تلفن . ( البته نقاشي مامان اينجوري ها هم كه فكر ميكنيد نيست ها ... مهبد به من اجازه ي تراوش خلاقيتهامو نميده و هي مدادهاشو از دستم ميكشه آخه من خيلي خوشم مياد با پاستل نقاشي بكشم ) قند عسلم ، من و بابايي خيلي دوستِت داريم . ه...
29 شهريور 1391