بگو ماشالله

در فرياد ِ ساكت نگاه چشمانِ سياهت چه عاشقانه يه دنيا عشق را لمس ميكنم

همه ي هستي ِ من ....



شنبه 25 آبان 1392 | | مامان مهدیه |

در راستای امام شناسی و قصه های قرآنی که بخشی از اون رو توی پست قبلب برات نوشتم ازم سوال کردی دروغ بده یا خوب ! و بی درنگ بهت گفتم بد بد خیلی بد ! گفتم دروغ از همه ی بدی ها بدتره . چون اگه آدم یاد بگیره دروغ نگه خیلی کارای بد دیگه هم نمیکنه ..... شنیدن جواب تو برام خیلی عجیب بود !!!!! 

پس حضرت ابراهیم خیلی دروغگوئه ! پس چرا شده امام ؟ پس چرا خدا نبردش جهنم بردش توی گلستان ؟!!! و فهمیدم که ای داد دوباره قصه ای شنیدی که نتونستی خوب درکش کنی و بعد دچار تناقض شدی ..... ازت خواستم که قصه تو خوب برام تعریف کنی و سعی کردم شنونده خوبی باشم برات تا بفهمم کجای قصه میلنگه ! اونجایی که حضرت ابراهیم بت ها رو شکسته بعد تبر رو روی دوش بت بزرگ گذاشته تو رو خیلی عذاب میداد و میگفتی خیلی دروغگوئه چون با این کارش کارای بدش رو انداخته تقصیر بت بزرگ !!! چشمک

نمیدونم که چه اصراریه این داستانها با این حجم وسیع اطلاعات رو برای شما بچه های 5 ساله تعریف کنن ! هنوز مفهوم بت و بت پرستی و خدا پرستی و جهنم و بهشت رو نمیدونین چرا باید یهو اینهمه اطلاعات بدون زمینه قبلی بهتون بدن که درکش براتون دشوار و سخت باشه . 

اینم از سیستم آموزشی ناقص و بدون زمینه در مهد کودک .... لازم به توضیحه که متاسفانه هنوز نتونستم این تناقض رو برات حل کنم و هنوز یک مسئله و چرا توی ذهنت باقی مونده چون ریشه ای چیزی رو بهتون یاد ندادن و فقط به گفتن 4 خط قصه بسنده کردن !!! 

من به قربون ِ همه ی کنجکاوی هات و سوالات و تفسیرات برم که با وجود تاسفی که میخورم چرا اینگونه مسائل درست توی ذهن بچه ها جا نمیوفته اما خوشحالم برای چالش های ذهنیت و مسائلی که با من در میون میزاریشون عشق ِمن . 

مهبد نگو بلا بگو , دنياي شيرينِ مهبد

يکشنبه 7 شهريور 1395 | | مامان مهدیه |

دوم خرداد نیمه شعبان رو در پیش داشتیم و توی مهدکودک به تازگی براتون قصه های قرآنی تعریف میکنن . حضرت یونس و ماهی ، حضرت موسی و عیسی و ..... خلاصه انتظاری که من دارم اینه که اگه قصه ی قرآنی براتون میگن خوب به چالشی که توی ذهن شما فسقلی ها درست میشه توجه کنن و براتون وقت بزارن و سوال هاتون رو جواب بدن ....

خلاصه که به مناسبت نیمه شعبان قصه غیبت امام زمان رو براتون تعریف کرده بودن ، یه روزی داشتی توی خونه 10 - 20 - 30 - 40 میخوندی و هی بی تابانه دنبال یکی میگشتی ازت پرسیدم با اسباب بازیات بازی میکنی و بی درنگ ازت شنیدم نخیر با امام زمان !!! هنوز از قصه ای که شنیده بودی خبر نداشتم و جوابت به نظرم خنده دار اومد وقتی بیشتر پرس و جو کردم فهمیدم که داستان از چه قراره و به قول خودت چقدر ناراحت بودی از دست امام زمان که خودشو به تو نشون نمیده و مجاب کردنت برای توضیح و تفاوت مفهوم غیبت و قایم شدن چقدر طول کشید و سخت بود ! دوست داشتنی ترین مخلوق خدا ، ذهن و روح و جانت پر از پاکی و آرامش محبت

مهبد نگو بلا بگو

يکشنبه 7 شهريور 1395 | | مامان مهدیه |

ماه ِ من برای تولدت کلی ذوق و شوق داشتی ، همش فکر میکردی که کجا جشن بگیری و با کی وقت بگذرونی ، باغ ، خونه ، خونه مامان زری ، مهد کودک و .... همه اینا گزینه های خودت بود و هر دفعه به هر دلیلی خودتو توجیه میکردی که کجا بهتره ! تم بن تن ، بت من ، مینیون و یه عالمه ایده توی ذهن کوچولوت بود و من تصمیم داشتم این روز خاص رو با نظر و سلیقه خودت برات خاص ترش کنم واسه همین تو انتخاب کیک ، تزئینات ، شمع ، کادو ، برف شادی و حتی بشقاب و لیوان نظر تو نظر نهایی بود و من برای یکرنگیش اصن اصرار و اجباری نداشتم چون میخواستم خودت از همه چی لذت ببری . 

جونم برات بگه که قرار شد تولد اصلی در مهد کودک برگزار بشه ، یه تولد با خانواده بابا مهدی و یه روز در کنار خانواده من برات جشن بگیریم و شادی کنیم و تو چقدر خوشحال بودی که سه تا تولد قراره برات برگزار بشه . قشنگترین ایده ای که توی تولدت دادی و برای من جالب بود این بود که گفتی میخوام برای دوستام مسابقه پفک خوری بزارم تا هر کسی زودتر پفکاشو با دهنش خورد از من جایزه بگیره . خلاصه جایزه دوستانتم خودت براشون انتخاب کردی ....روز جشنت خیلی پر هیجان و زیبا بود . شوق بچه ها و درخشش چشمان تو از همه چیز زیبا تر  و جذاب تر بود . بابا مهدی هم توی جشن کنارمون بود و مربی عزیزت خاله مهرانه هم کلی برات سنگ تموم گذاشت و باعث شد بیشتر بهتون خوش بگذره . 

عزیزتر از جان ِ مادر از صمیم قلب برات آرزو میکنم که همیشه تنت سالم و لبت خندون و دلت شاد باشه و امیدوارم به بالاترین مدارج انسانیت برسی . انسان بودن زیباترین پیشرفت بشریت در همه ی لحظه های زندگی خواهد بود . انسان باش و برای پاکی لوح وجودت همیشه ارزش قائل باش ..... جان ِ مادر شادی ، پاکی ها و مهربانی های کودکیت در جام وجودت همیشگی و مستدام  

شاهزاده ی بهاری ِ من 5 سالگیت مبارک محبتبوسبغل

شــاهزاده بهــار تولدت مبارك , آغاز راهي ديگر ....

شنبه 6 شهريور 1395 | | مامان مهدیه |

گل پسر ، قند عسل سلام 

به امید خدا فصل دوم از خاطرات شیرین زندگی تو شروع میکنیم ، فصل اول خاطرات رو با سفارش سی دی بلاگ و دریافت 2 نسخه سی دی به یادگار و با عشق نوشتم ، نمیدونم بعدا چقدر برایت جذابیت خواهد داشت ، اما هر احساسی که از خوندن پست های اون سی دی بهت دست داد برای من عزیز و محترم خواهد بود ، فقط دوست دارم بدونی که ضمیمه ی هر کلمه اش یک دنیا عشق و مهر مادری بوده . دوست دارم بدونی که نمیخواستم این لحظه های سرشار از عشق و شادی در کنار تو رو فراموش کنم و اگر دوست نداشتی خوندن خاطراتت رو بدون که من با یادآوری لحظه لحظه قد کشیدنت اشک شوق به چشمام روونه میشه . دوستت دارم گل پسر ِ قشنگ ِ مادر. به امید اینکه خدا عمری بده و به ثمر نشستن زندگیت و سعادتمندیت رو ببینم و اینجا ثبت کنم . این بزرگترین آرزوی منه جان جانانم . 

توضیحات : از اینجا به بعد خاطرات خرداد 95 رو تا کنون مجبورم بصورت فشرده تر ثبت کنم ، تاخیر در ثبت خاطرات هم مربوط میشه به نیت کردن من برای دریافت سی دی بلاگ تا زمانی که بالاخره همت به خرج دادم و تقاضام رو برای مدیریت نی نی وبلاگ ارسال کردم . همین جا هم از مدیریت خوب نی نی وبلاگ و تیم همراهشون تشکر میکنم سی دی ها عالی و کاربردی بودن محبت

آغاز راهي ديگر ...., دل نوشته هاي ماماني

شنبه 6 شهريور 1395 | | مامان مهدیه |

سلامي به زيبايي عشق

به نرمي ابريشم مهرباني

به وسعت تبسم زندگي

به امتداد آسمان مهرورزي

و به بلنداي افق نگاههاي زيبـــــــا

خيلي وقته كه ننوشتم ، از گل پسر و خاطراتِ شيرينش ، نميدونم چرا ... اما توجيهي كه توي ذهن خودم دارم اينه كه اينقدر تنوع ارتباطات مجازي زياد شده كه يه جورايي مجازي زده شده بودم . به هر حال اينجا نيستم كه توجيه براي غيبت تقريبا ً 3 ماهه بيارم ، بهونه ي نوشتنم خلاصه ي رويدادهاي 3 ماه گذشته اس و ميخوام اين فصل از بودنت رو ببندم و با سفارش سي دي بلاگ وارد فصل جديدي از حضورت بشم .

اسفند كه مثل هميشه با بوي خوش عيد و البته مشغله هاي فراوان كار و خونه تكوني و خريد و .... سپري شد . لحظه ي تحويل سال و دور همي سه نفرمون كنار سفره ي هفت سين آرزوهاي قشنگي كردي .  تعطيلات عيدمون هم كه به ديد و بازديد و طبيعت گردي و البته سفر به همراه خانواده عمه سارا و مامان بزرگ و بابا بزرگ به خطه سبز شمال سپري شد ، بعد از تعطيلات روال جديدي در برنامه خواب صبحگاهي تو و رفتن به محل كار من رخ داد و البته براي من و تو و بابا خيلي بهتر بود چون حجم بسياري از استرس هاي هر روزه مون كاهش پيدا كرد . گل پسرم بزرگ تر شدي و آقاتر و اين رو توي برخوردت و دركي كه از امور زندگي داري بهم ثابت ميكني البته شيطنت هاي بچگانه و بازي هاي خشن پسرانه ات باعث نميشه كه خدشه اي به اين بزرگ شدنت وارد كنه چون در كنار هم بودن اين تركيب رفتاريست كه تو رو منحصر به فرد ميكنه .

ارديبهشت : طبيعت گردي ادامه داره ، خاك بازي ، گل چيدن ، پرتاب سنگ ، پا برهنه بودن در چمن ، غلت زدن روي سبزه زار و بوئيدن زيبا ترين رستني هاي مخلوق خدا باعث ميشه روزهات زيباتر بگذره . روز دوم ارديبهشت تولد بابا مهدي كه مصادف شده بود با روز پدر و يه جشن براش برگزار كرديم . قصدم اين بود كه سورپرايز شه و با حضور تو و خبرهايي كه ريز ريز بهش داده بودي و چقدرم خوشحال بودي كه به قول خودت همه چي رو گذاشتي كف دستش !!! و اين شد كه بابا مهدي از برنامه مهموني مطلع شد .

ديگه جونم برات بگه كه خيلي به آرايش موهات اهميت ميدي ، جديدا ً براي پوشيدن لباس حاضر نيستي به سليقه من عمل كني و خودت انتخابگر نهايي هستي . حاضر جوابي ! شيرين زباني و از همه مهمتر مهــــــــــــرباني .... به گل كاشتن و آبياري گل ها و توجه به گياهان لذت ميبري و من هم سعي ميكنم تا جايي كه توان دارم و انرپي به سلايق و علاقه منديهات توجه كنم و احترام بگذارم .

عزيز تر از جان ِ من تصميم گرفتي كه روزهاي گرم ِ تابستونيت رو به فعاليت هاي ورزشي بپردازي ، تمرين فوتبال رو به قول خودت براي قهرماني توي خونه شروع كردي و فعلن حريفت توي اين بازي هاي دوستانه من و بابا مهدي هستيم . به بهونه توپ بازي و يا دوچرخه سواري تو ماهم كمي اكسيژن بيشتر در پارك به ريه هامون ميفرستيم . از خداي مهربونم براي تو فرشته ي پاك سلامتي و تندرستي و شادابي و انسانيت آرزو دارم .

به زودي فصلي نو در راه است .

coming soon

دنياي شيرينِ مهبد

شنبه 25 ارديبهشت 1395 | | مامان مهدیه |

گل ِ گلدونم جونم برات بگه كه خوشحالم كه تا جايي كه وقت و زمان و توان و .... بهم اجازه داده كودكي هات و خاطره هات رو برات ثبت كردم ، چون اينروزها از شنيدن تك تك خاطراتت پر از خنده و شادي ميشي و اين زيبا ترين لحظه اس وقتي كه تو ميخندي .... بهمن ماه تقريباً به نيمه هاش رسيده و از حالا شروع كردي به شمارش روزها براي رسيدن به بهاري كه تولد ِ زمين و زمان ِ و خودت هم در اون فصل متولد شدي . اينروزها زبونت خيلي شيرين تر از قبل شده چنان دلربايي ميكني كه من ساعتها پر از انرژي ميشم . مامان فدات شم ، مامان قربونت برم ، مامان الهي ت شم چشمک دورت بگردم ، مامان چقدر زيبا به نظر ميرسي ، مامان خوشگل من ، دوستت دارم و....... هزار تا جمله و كلمه اي كه دل ِ منو ميلرزونه . عشق ورزي جز زيباترين عادات ِ اينروزهاته . 

نقاشي هات كامل تر و زيبا تر از قبل شدن ، پايتخت خيلي از كشورها رو بلدي ، اطلاعات عموميت در مورد تخم گذاران ، پستانداران ، ستاره گان ، سياره ها و .... روز به روز رو به گسترشه و به تازگي با دقت به زندگي مرغ عشق ها ( مرغ عشق هاي خونه ي بابا جون ) كشف كردي كه چطوري پرندگان تخم ميگذارن چشمکخجالت دقت كردنت توي امورات مختلف بي نظيره و نيازي نيست كه بخوام حواست رو جمع و يا پرت از موضوعي بكنم ، چون فركانس هات به اندازه اي قوي هست كه تلاش من بي فايده اس !

از خاطرات به جاي مونده در ذهنت كه اينروزها بازگو ميكني دست زدن و همخواني با محمد عليزاده در كنسرتش ، رفتن با بابا جون به كوير ميقان ، و يواشكي آزاد كردن پرنده هاي بابا جون هستش . به عقيده ي تو پرنده رو بايد با قفس خريد و تا خونه آورد و بعدش بايد مثل ما آدمها در محيط خونه آزادانه پرواز كنند و بچرخند ! دردونه ي مامان عاشقانه دوسِت دارم و برات آرزو ميكنم هميشه گل خنده روي لبهات باشه و سلامتي و سعادت بهترين هديه ي خدا در وجود نازنينت باشه .

دنياي شيرينِ مهبد, مهبد نگو بلا بگو

سه شنبه 13 بهمن 1394 | | مامان مهدیه |

وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی .

 وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون برنگشته شور بزنه.

فکر می کنی آبروت می ره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند.

 وقتی بزرگ می شی ، دیگه خجالت می کشی پروانه هاي مرده ات رو خاك كني براشون مراسم روضه خوني بگيري و برای پرپر شدن گلت گريه كني.

 وقتی بزرگ می شی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیده و تازه کلی براشون رقصیده ای.

وقتی بزرگ می شی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه ی خورشید رو از نزدیک ببینی .

دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی.

وقتی بزرگ می شی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرا نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرا ستاره ها چی بازی می کنند .

اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازیه قدیم تو - انقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی.

وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختا شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی.

اون روز دیگه خیلی دیر شده ...... پس بیا و خجالت نکش و نترس . زندگی را با احساست رنگ بزن و از چیزهای قشنگ اطرافت لذت ببر درد اونجاست که وقتی بزرگ میشویم باید کر و کور شویم و عین ادم اهنی فقط حرکت کنی برای لقمه ای نان و چشم و هم چشمی . ياد بگير كه لحظه هات رو زندگي كني و هميشه  سرشار از عشق باشي لحظه به لحظه . براي كودكي كردن هيچ گاه دير نيست . 


پي نوشت : براي اين روزهايي كه پا به پاي كودكي هايت دوباره بزرگ ميشوم !

برگرفته از دل نوشته هاي تلگرامي

دل نوشته هاي ماماني, دنياي شيرينِ مهبد

دوشنبه 14 دی 1394 | | مامان مهدیه |

گل پسرم سلام

امروز ميخوام برات بگم كه روحم به بركت حضورت سيراب ميشه از خاطرات سبز و قرمزي كه هر شخصي به نحوي برام به جا ميزاره ، توي اين پست يه تشكر اختصاصي ميكنم از باباجون و مامان زري كه زحمت هميشگي تو روي دوششونه و هيچ وقت اجازه نميدن ذره اي آسايش و آرامشت بر هم بخوره . دستشون رو مي بوسم و به حرمت همه ي مهرباني هايشان سجده شكر به درگاه خدا به جا ميارم بخاطر داشتنشون .

پسر قد كشيده ي من !

ميخوام برايت يكم از قصه ي آدما بگم ، بگم كه بُعد وجودي و ظرفيت هر كدومشون با هم متفاوته و قرار نيست كه همه مثل مامان بزرگ و بابابزرگ و پدر و مادر و خاله و عمه و عمو باشن ، اينروزها كه 5 سالگي ات را پشت سر ميگذاري بخوبي ميدوني فاصله ي محبت و عداوت چقدر است و مي فهمي دامنه ي عشق و كينه تا كجاست ؟! ناراحتي و خوشحالي را درك ميكني و خيلي خيلي احساساتي و عاطفي هستي ، ولي بدون قرار نيست هميشه آدمايي كه دور و برت هستن همه ي وجودشون محبت و صفا و يكرنگي باشه . يه روزايي به كساني هم بر ميخوري كه بخاطر منافع خودشون وجدانشون رو هم زير پاشون ميزارن ، به آدمهايي خواهي رسيد كه گاهي اينقدر بي مهر ميشن كه دل ِ يه كودك 5 ساله رو هم به سادگي ميشكنن ! به آدمهايي خواهي رسيد كه رويه ي ثابتي در روابطشان ندارند و هر روز بسته به اينكه از كدام شانه از خواب برخواسته باشند متغير خواهند بود ! آنها يادشان نمي آيد حرمت لحظه هايي كه با تو گذراندن اما زندگي جاريست و زمين گرد !  اين روزها به روزهايي فكر ميكنم كه وقتي تو مرد جواني باشي با يك قامت قد كشيده و شانه هايي صاف و استوار و موها و چشماني مشكي ، آيا بخوبي ياد گرفته اي كه احساساتت را مهار كني و حتي خشمت رو فرو خوري ؟ براي آن روزهايت ميگويم عشق لا به لاي زندگيست ، بگرد و تا پيدايش نكردي از پا ننشين .... بودنها را قدر بدان ! به خدا قسم نبودن ها همين نزديكي هاست ! در كمين تك تك ما .... رسالت زيباي مهرورزي را در كلامت جاري كن تا ريشه ي عشق سيراب شود . كلامت براي هميشه در ذهن ها باقي خواهد ماند پس سعي كن اثري كه بر ذهن ديگران ميگذاري لكه اي سبز باشد از جنس مهرباني و زلال باشد مثل باران . من هميشه در زندگي سعي كردم شبيه خودم باشم نه كس ديگري ! سعي كرده ام مثل خودم و به شيوه ي خودم رفتار كنم ، تو هم به اين شيوه زيستن فكر كن ! گاهي حس ميكني راه نفست را گرفته اند اما در همان لحظه بدان خدا در كنار توست و شاهد همه چيز و اوست دليلي براي آرامش تو .... زندگي مملو از چيزهاي ناقص است و انسان هايي كه پر از كم و كاستي هستند . خودِ من در بعضي موارد بهترين نيستم مثلا ً من هم گاهي خيلي از مهرباني ها مثل تبريك روز تولد و سالگرد و .... را فراموش ميكنم . اما فهميده ام كه يكي از مهمترين راه حل ها براي ايجاد روابط سالم و پايدار درك عيب هاي همديگر و پذيرش تفاوت با ديگران است

هميشه دوست داشتني من !

همواره قسمت هاي خوب و بد و ناخوشايند زندگي خود را بپذير و سعي كن چيزهاي ساده و پيش پا افتاده رابطه ات را با انسانها خراب نكند . اما مثل لقمان حكيم چيزي كه در نظرت زشت و ناپسند هست را تكرار مكن و از آنها درس بگير . تفاهم اساس هر رابطه ايست . هر رابطه اي ، رابطه با همسر ، فرزند ، والدين ، برادر و خواهر و حتي دوست ! انعطاف ، نرمي و گذشت مايه ي آرامش و شادماني است ، دو تكه سنگ هيچگاه با هم يكي نمي شوند اما دو قطره آب در اثر تماس تبديل به يك قطره بزرگتر مي شوند . هر چه سخ تر و قالبي تر باشيم فهم ديگران برايمان مشكل تر ميشود و امكان بزرگتر شدنمان نيز كمتر ميشود . آب در عين لطافت در رسيدن به هدف از سنگ سر سخت تر است . سنگ در پشت اولين مانع مي ايستد اما آب راه خود را به سمت دريا پيدا ميكند . پس در روابطت آب باش تا به دريا بپيوندي . گاهي لازم است كوتاه بيايي ، گاهي ميتوان چشم ها را بست و عبور كرد ، گاهي بايد ناديده بگيري و گاهي بايد نگاهت را به سمت ديگري بدوزي كه نبيني . دل نرمي و گذشت معناي واقعي سر سختي و مصمم بودن در زندگي است .

گاهي مي هراسم از حرف ديگران ، كه پسر است ديگر و بزرگ ميشود و مغرور و مجالي براي گفتمان مادر و پسري باقي نخواهد ماند اما به لطافت عشق مادري ام قسم كه باور نميكنم و اگر اينجا برايت مي نويسم از بي مجالي عمر مي ترسم .  همزبان من ... ممنونم كه براي دقايقي به نوشته هايم فكر ميكني و مطمئنم راهي را برميگزيني كه به عشق و انسانيت مزين شده باشد . تو را به پناه امن هميشگي و به زبان اينروزهايت الله مي سپارم و برايت سلامتي و سعادت و انسانيت آرزومندم . به اميد بهتر ديدن ، بهتر شنيدن و بهتر زيستن در مسير زندگي . انسانم آرزوست !

پند نامه مامان

دوشنبه 7 دی 1394 | | مامان مهدیه |

گل ِ خندون من ، اينروزهاي سرد پاييزي بي شك حضورت گرمترين خاطره ها را برامون رقم ميزنه . اينروزها بوسه ها و جملات دلنشينت هوش را از سرم مي برد و انگار در بهشت زيباي خداوندي در بين هزاران گل سرخ و سفيد غرقم ! طنين صداي دلنشينت اينروزها منو به اوج ميبره . عاشقانه گفتن رو خوووب خوووب بلدي ... ( قابل توجه عروسك فرداها چشمک)

مامان من به تو افتخار ميكنم ! مامان چه شيك شدي ، مامان تو خوشگل ترين مامان دنيايي . ماماني خيلي دوست دارم ، مامانِ مهربون شب بخير ، مامان چه تميز و عزيزي ، مامان همه هستي من فقط تو هستي ، فدات شم ، قربون شما ، هستي ، زندگي .... اينها جمله ها و كلمه هايي ست كه به زيبايي هر چه تمام تر بيان ميكني و چه خوشبختم من كه مخاطب اين حرفهاي تو هستم بغل

استدلال رو در حال يادگيري هستي ، همش به دنبال دليل و برهاني ! و منطق كودكانه ات براي به چالش كشيدن چرايي ها صدها سوال پي در پي مي پرسه ... پيگيري فيلم ها و خاطرات كوچولويي هات خيلي مورد علاقه اينروزهاته . كارتون هاي شبانه در هنگام صرف شام از علاقه مندي هاته . نقاشي و كاردستي هاي زيبا و خلاقانه كه بيشترين تايم از روز رو بهش اختصاص ميدي ... دفتر نقاشي رو دو شب نشده تموم ميكني و همش دوست داري 24 ساعته با رنگ تصاوير زيبا خلق كني .

اشكت رو به راحتي نميزاري كسي ببينه و بغضت رو تا جايي كه راه داشته باشه جوري قورت ميدي كه با چشم قابل ديدنه !!! زياد اهل دعوا با هم سن و سالان خودت نيستي و كلن كاري به كسي نداري ولي از خودت دفاع كردن رو خوب بلدي .

جان ِ مادر آرزوهاي اينروزهات داشتن پورشه و بوگاتي و سفر به امريكاست . آرزوي من اينه كه به همه آرزوهاي قشنگت برسي كوچولوي بلند پرواز من .

مهبد نگو بلا بگو , براي مهبد و عروسك ِ فرداها ...

دوشنبه 23 آذر 1394 | | مامان مهدیه |

خيلي بلا شدي پسرك ِ فسقلي ِ من .....

چند روزيه كه بد جور گير دادي كه پلي استيشن و يا ايكس باكس داشته باشي و كلي بخاطرش كاراي خوب ميكني و پولهاتو پس انداز تا بتوني زودتر بخريش ، اما با يك پيشنهاد ِ زبر و زرنگانه زودتر از موعد درخواست خريدشو كردي :

 " مامان بهتر نيست براي تولد خودت يه ايكس باكس واسه من كادو بگيري "

مامان :  تعجب واسه تولد خودم ، واسه تو كادو بگيرم ؟؟

مهبد : آره خب تولد تو نزديك تره   

     ************************************************

پيشنهاد شماره 2 :

ميگم واسه تولدم ماشين شارژيمو عوض ميكني يه دونه ديگه بخريم ؟؟

مامان : بايد صبر كنيم حالا تا زمان تولدت ، بعد تو منتظر بموني تا ببيني ما چي ميخوايم برات بخريم

مهبد : اوكي منم پس بهت نميگم چي قراره بخريم ، تو هم منتظر بموني تا سورپرايز شي زیبا

************************************************

پيشنهاد شماره 3 :

 مياي با هم تولدامونو عوض كنيم ؟؟ چشمک

كلن اين روزها با منو ، تولدمو و كادو در گيري داري فسقلك !!! بغلچشمک

************************************************

به بابا ميگم واسه تولدت يه لاكي چيزي بخره ، نميشه كه همه پولامونو كادو بخريم دلخورگیج اين آخري خيلي پيشنهاد ِ آزار دهنده اي بود سکوتدلخور

مهبد نگو بلا بگو

دوشنبه 11 آبان 1394 | | مامان مهدیه |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 32 صفحه بعد